X
مروری بر تابستان 94- عکسهای جا مانده!

جشن تولد مهرسا جون

مهرسا جون تولد سه سالگیش رو در سرزمین عجایب برگزار کرد و دوستاش رو به این جشن قشنگ دعوت کرد. بعد از اینکه جشن تموم شد، دو ساعت هم میتونستید تو سرزمین عجایب بازی کنید که حسابی بهتون خوش گذشت.

دست نگین جون مامان مهرسا جون درد نکنه که زحمت کشیده بودن.

 

برای اولین بار صورتت رو نقاشی کردی آرام

 

 

niniweblog.com

این هم یکسری از عکس های شادیسا خانم 

 

شادیسا در حال رفتن به رستوران ویلایی که در خزر شهر مامان پروین گرفته بود.

 

 

 

 

شادیسا و پارسا جونی

 

 

 

شادیسا و پارمین جون در حال رفتن به مهمونی به خونه کیان گلم 

 

وقتی شادیسا و پارمین میخواهن به خاله افسانه کمک کننچشمک

 

شادیسا و پارسا در یک کالسکه 

 

 

 

[ سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ] [ 14:04 ] [ سانی ] [موضوع : دو سالگی تا سه سالگی] [ ]
مروری بر تابستان 94- تولد سه سالگی

دختر عسلی من 

 

تولد سه سالگیت رو همونطور که دوست داشتی و هی میگفتی با تم " کیتی" گرفتیم. امسال دوستات و مامانهاشون و یکسری از دوستای مامانی و کوچولوهاشون رو دعوت کردیم. چون دیدم امسال تو متوجه تولدی که توش بچه ها هستن میشی...محبت

مامان پروین مهربون مثل همیشه زحمت کشیدن و تولد رو خونه شون برگزار کردیم. بابایی هم زحمت خرید تم و تزیینات رو کشید. 

 

 

شادیسا و یارِ غارش پارمین جون 

 

کیان - پارمین - شادیسا 

 

از راست : کیان - پارسا - پارمین - مهدیار - شادیسا - دانیال - باران 

 

 

 

برای همه دوستای کوچولوت ماسک کیتی و سوت سوتک گرفته بودیم که مورد استقبال بچه ها قرار گرفت. البته مامانها دیگه از صدای سوت سوتکها سردرد گرفته بودند.

بیسکوییتهای دست ساز خاله فافا با تم کیتی ( دست خاله فافای مهربون درد نکنه )بوس

میز شام شامل : سالاد توپی - کیک مرغ - لازانیا - کشک بادمجون - ساندویچ کلاب - ژله خرده شیشه

هدیه تولد مامان و بابا به شادیسا خانم- آشپزخانه بزرگ 

 

دست همه اونهایی که برای تدارک تولد زحمت کشیدند و مهمونای مهربونمون که با تشریف فرمایی و هدایاشون جشن تولد سه سالگی شادیسا گلی رو باشکوه و زیبا کردن ممنونم.

[ سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ] [ 13:11 ] [ سانی ] [موضوع : دو سالگی تا سه سالگی] [ ]
بعد از یکسال بازم برگشتیم .... (مروری بر تابستان 94 - قسمت اول)

دختر کوچولوی مامان

 

منو ببخش که نزدیک به یکساله وبلاگت رو ننوشتم.... هیچ عذر موجهی برای توجیه این تنبلی ندارم .... 

جهت جبران، تیتروار سعی میکنم این مدت رو به روایت تصویر برات بذارم تا خاطراتت کامل باشه دردونه ی من ....

 

*شروع آموزش شنا در استخر ناوا

 

بالاخره اواخر خرداد موفق شدم به رویای همیشگیم جامه ی عمل بپوشونم و با تحقیقات گسترده ای که کردم تو رو برای آموزش شنا در استخر "ناوا" ثبت نام کردم.زیبا

البته می تونستم با هزینه خیلی کمتری تو رو استخرهای دیگه ببرم اما خوبی این استخر اینه که آدم بزرگها برای شنا واردش نمیشن. راستش من کمی در مورد بهداشت استخرها مشکوکم.. اما اینجا فقط مامانها و بچه ها میرن توی آب و قطعا هر مادری بخاطر سلامتی بچه ش سعی میکنه بهداشت رو رعایت کنه. 

اسم مربیت " نسیم جون" بود . از کارش 50-50 راضی بودم. نمیدونم خودت سنت هنوز کم بود که خوب آموزشها رو نمیگرفتی و بازیگوشی میکردی ، یا مربی زیاد به کارش وارد نبود! سوال

بهرحال یک ترم که تقریبا تا اواخر شهریور ادامه داشت من و تو هفته ای یکروز به مدت یکساعت می رفتیم استخر ناوا... در این مدت پای دوچرخه و خوابیدن روی آب رو یاد گرفتی. البته از خوابیدن روی آب اصلا خوشت نمی یومد چون گوشهات توی آب میرفت !!! شیرجه از روی سرسره توی آب رو هم دوست داشتی به شرطی که من زود بیام و بگیرمت!!! فعلا که با کمک بازو بند شنا میکنی... تا ببینیم امسال اگر بری آیا پیشرفتی حاصل میشه یا نه !دلخور

 

 


 

 

 

* تولد یکسالگی پارسا گلی

خاله فافای مهربون برای پارسا جونی دو تا تولد یکسالگی گرفت. یکی با حضور خانواده ها و یکی دوستانه. که توی هر دو تولد به شما خیلی خوش گذشت. مخصوصا که چون پارسا جونی کوچولو بود می تونستی شمع تولدش رو فوت کنی !خندونک

 ادامه دارد .......

[ دوشنبه 20 ارديبهشت 1395 ] [ 13:35 ] [ سانی ] [موضوع : دو سالگی تا سه سالگی] [ ]
بای بای پوشک

شیرین زبون مامان

امروز که دارم این مطلب رو می نویسم دقیقا بیست روزه که دیگه خودت کاملا زمان جیش رو بهم خبر میدی و کنترل خوبی روی اون داری اما دوست دارم برات بگم که این مرحله دشوار رو با هم چطوری سپری کردیم.

الان که دیگه این مرحله رو گذروندم به این نتیجه رسیدم که بهترین سن برای از پوشک گرفتن زیر دوساله ! برخلاف همه مقالات و کتابهای علمی که نوشته از 28 ماهگی یا 30 ماهگی شروع کنید، به نظر من این سن برای شروع آموزش دستشویی رفتن کمی دیره!!!! درسته که بچه از نظر درک و فهم، کاملا متوجه هست اما چون عملا به اینکه توی پوشک کارش رو انجام بده عادت میکنه، ترک عادت براش خیلی سخته...

وقتی شما 30 ماهه شدی کم کم احساس کردم آمادگی داری که دیگه از پوشک خداحافظی کنی. مثلا بلافاصله بعد از اینکه پی پی میکردی میگفتی که بریم دستشویی و چند باری هم که جیش کردی دیدم که توی پوشکت ناراحتی.

یک هفته قبل از عید، به همراه هم به فروشگاه رفتیم و به انتخاب خودت برات یه لگن خریدیم. موقع خریدنش اصلا بهت نگفتم که این چیه و به چه منظوری داریم می خریمش. جالبه که خودت فهمیدی برای دستشویی کردنه ! چون وقتی به خونه رسیدیم خودت روش نشستی و گفتی باید بشینم روش جیش کنم ؟؟!!! البته این رو یادم رفت بگم که از دو سه هفته قبلش، برات کتاب " مامان بیا جیش دارم" رو خریده بودم و دائم اون رو توی خونه می خوندم تا اونجایی که دیگه تو تمام صفحات و شعرها رو حفظ بودی. فکر کنم از اونجا فهمیده بودی که این لگن هست و کاربردش چیه !!!چشمک

 چون قبل از عید درگیر بدوبدوهای عید بودیم به اون صورت وقت نذاشتم که بهت آموزش بدم  و فقط منظورم آشنایی با لگن و دستشویی رفتن بود.

لگنت رو روز اول توی اتاق گذاشتم که باهاش بازی کردی و فهمیدم که دوستش داری. روز بعد لگن به دستشویی منتقل شد و هر بار که می بردمت دستشویی تشویقت میکردم که توی لگن جیش کنی. البته تو اصلا توی لگن کارت رو نمیکردی و چون پوشک بودی خب بالطبع عادت داشتی که توی پوشک کارت رو انجام بدی.

دیگه درگیر عید و تعطیلات شدیم و پروژه متوقف شد. بعد از تعطیلات عید دوباره شروع کردم. این بار با جایزه و استیکر ستاره ، این روش رو شروع کردم که با وجود داشتن پوشک، سعی میکردم هر نیمساعت یکبار ببرمت دستشویی تا متوجه بشی که کی پوشکت خشکه و کی تر !

اولین بار که توی لگن جیش کردی انگار دنیا رو بهم دادن خندونک انقدر خوشحال شدم که از ذوقم بالا و پایین می پریدمی و هورا می کشیدم !!! تو هم از دیدن عکس العمل من به وجد اومده بودی و هورا می کشیدیزیبا بهت جایزه دادم (مثلا پاستیل یا شکلات یا هر چیزی که دوست داشتی).  

کم کم هر بار که توی لگن جیش میکردی بهت استیکر ستاره میدادم که روی دیوار دستشویی می چسبوندی و هر 5 تا ستاره یک کتاب برات میخریدم.

هنوز جرات نداشتم که پوشکت رو باز کنم چون می ترسیدم خرابکاری به بار بیاد. تو خودت اصلا نمیگفتی که جیش داری و من اگه نیمساعت ، میشد سی و پنج دقیقه و نمی بردمت دستشویی، تو پوشک کارت رو میکردی و انگار نه انگار !!!!!!!!دلخور 

 

 ***** ادامه ماجرا در ادامه مطلب *****


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 27 خرداد 1394 ] [ 10:59 ] [ سانی ] [موضوع : دو سالگی تا سه سالگی] [ ]
شادیسا و پارسا

دختر گلم

این پست اختصاص به شما و پارسا جونی داره.

روز سیزده به در

 

روروئک سواری در دامان طبیعت !

 

این هم یک بعدازظهر خوب که پارسا جونی مهمون ما بود و برای اینکه گریه و دلتنگی مامانش رو نکنه شما رو به پارک سر کوچه آوردم. یه عالمه بازی کردین و بهتون خوش گذشت. پارسا جونم همونجا توی بغل من خوابش برد!

[ پنجشنبه 7 خرداد 1394 ] [ 11:59 ] [ سانی ] [موضوع : دو سالگی تا سه سالگی] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 30 صفحه بعد